غروری از جنس پراید

بستن


غروری از جنس پراید

 

غروری از جنس پراید

نه انگار همین چند ماه پیش بود که عیال منفرده (یه دونه است، باور کنید دو تا کردنش جگر شیر و مرد دلیر می خواد که ما خیلی وقت پیش اعلام انصراف نمودیم) با نگاهی نافذ که تنها از چشمان گربه سانان ساطع می شود رو به بنده‌‌ی حقیر براق شده بودند که :

- یه چهار چرخه‌ی بی قابلیت رو هم به من روا نمی دونی تو این وانفسای ماشین بازی خانم های فامیل ؟

و من بی نوا سعی در اطفای حریق زبانه کشیده‌ی زبان مشارالیه داشتم که ناگهان بانو به سلاح آشکار و کاری اشک و آه متوسل شدند و آن گونه جگر بنده را به آه جانسوز سفتند که تمامی افکارم متمرکز شد به این که چطور می شود برای این بانوی زجر کشیده و بهره نبرده از زندگی مشترکمان، خیری برسانم و شادمانش سازم. بلکه به واسطه‌ی دعای خیر ایشان، گناهان کبیره‌ی گذشته تارم که از ابتدای دوره نامزدی " با خریدن حلقه‌ای ارزان قیمت " آغاز شده و تاکنون که او را در آپارتمان 90 متری مرکز شهر جای داده بودم و باعث خفت و خواری اش شده بودم، بخشوده گردد.

به هر حال به مدد کیسه‌ی اضافه کاری و رجوع به اندک پس انداز بانکی، مقداری "چرک کف دست" فراهم گردید که باز هم کم می نمود و این بار خاتون خانه از سراپرده‌ی لطف رخ نموده، لبخندی ملیح به این جانب زدند و از گنجینه‌ی خفیه‌ی طلاجاتشان چهار نیم سکه مرحمت فرمودند و با نگاهی که فراخنای افق را می کاوید این گونه سخن گفتند که :

- طلای سفید واسه روز سیاه !

که البته بنده برای آنکه به کور رنگی متهم نگردم در باب زرد بودن مسکوکات نامبرده هیچ گونه کلامی بر زبان جاری نساختم.

علی ای حال، جویای احوال رفیقی نه چندان شفیق از صنف نمایشگاه دارها شدم و از او در این فقره مدد و استعانت جستم.

چند شبی گذشت تا در شبی بارانی و لطیف با بنده تماس گرفته و فرمود یک کیس مناسب برای بنده پیدا کرده و البته که من تمام مدت به کِیس کامپیوتر یا کِیس مناسب ازدواج فکر می کردم به واسطه‌ی پرکاربرد بودن این لغت!

به هر تدبیر همراه بانو به نمایشگاه رفتیم و رخش نقره ای رنگ مدل 85 را که دلبرانه سپر مبارک را بالا گرفته بود و با چراغهای مه شکنِ دل شکنش ره ایمان می‌زد، ملاحظه فرمودیم.

در همان لحظات سرخوشی، مغرور از به کف آوردن چنین لعبت بی همتا بودم که مطابق معمول متعلق به یک خانم مهندس بود و فقط دم در منزل و شرکت استراحت می‌فرمود که ناگهان صدای زنانه‌ای رعد آسا بر افکارم آتش انداخت :

- پراید ؟ بعد این همه وقت انتظار ؟ بابا  من طلاهام رو فروختم که چی، پراید برام بخری ؟

کار داشت به جای باریک می کشید که با شفاعت و پایمردی صاحب نمایشگاه، توپ در زمین من انداخته شد.

- ای بابا، خانم این که غصه نداره. شما هم که تا حالا پشت ماشین نشستی. یه چند وقت با همین رانندگی کن دستت که راه افتاد خودم واست یه کِیس مدل بالاتر پیدا می کنم.

بانو در محظور گرفتار شدند و با لحن پر استیصال رو به من فرمودند:

- آره ؟

و مگر مرا یارای نه گفتن بود؟

با آرامش گفتم : آره عزیزم، خاطرت جمع.

و به این ترتیب ما صاحب پراید نقره ای شدیم.

همین چند هفته پیش خسته از سر کار روزانه به خانه‌ی کوچکمان رسیدم که بوی خوش زندگی ( همان قورمه سبزی محبوب) از درزهای در ورودی به راهرو رسیده بود و مشامم را می‌نواخت، همیشه در چنین مواقعی اتفاق جدیدی در منزل افتاده بود!

در را باز کردم و صدای سرخوشانه‌‌ای را از داخل مطبخ شنیدم که ریز می‌خواند :

- امشب شب مهتابه، حبیبم رو می‌خوام ...

و البته آنقدر ناموزون که یحتمل استخوانهای نازنین سراینده و خواننده و شاید هم نوازنده‌ی این تصنیفِ دل انگیز در مدفن به رعشه افتاده بود.

متعاقب آن عیال میان راهرو پرید و فریاد کرد :

- مژده بده، پرایدِ صفر 20 میلیون. چه خوب کردی همین رو برام خریدی. دوستام همه زنگ می زنن، میگن بارک‌ا... به فکرتون، چه به موقع خرید کردید!

نه انگار که چند ماه پیش در همان نمایشگاهِ کذا قصد داشت جگرگاه مرا به خاطر خریدن این فرغونِ نقره ای از هم بدرد.

دلم نیامد دنیای خوش و ساده انگارانه‌ی زنانه اش را به هم بزنم. روی مبل نشستم، سری تکان دادم و با زهرخندی گفتم:

- جایی که گوشت نباشه، چغندر سالاره.

و به صفحه‌ی تلویزیون چشم دوختم!

بانو اما هیچ وقعی به این کلام ننهاد و گره‌ای به ابرو افکند و گفت :

- انصافأ که اسمش برازندشه. آفرین به هوش کسی که اسمِ غرور (Pride) رو براش انتخاب کرده و بعد همچون طاووسی ره مطبخ در پیش گرفت و ادامه‌ی تصنیف را با همان لحن رعشه آورش بر زبان جاری ساخت.

شکر که علیا مخدره آنقدر سرمست این پیروزی نابهنگام است که تفکر پیرامون فلسفه ی "به مرگ گرفتن و به تب راضی شدن" حتی به مخیله اش راه هم پیدا نمی کند چه رسد به اندیشه و نطق!

امضاء : خوش بین الممالک
 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت