رحمت برای آرگو، زحمت برای اسکار

بستن


رحمت برای آرگو، زحمت برای اسکار

 

رحمت برای آرگو، زحمت برای اسکار

می گویند "مورچه چیست  که کله پاچه اش ؟" می گوییم " آرگو چیست که اسکاری شدنش ؟"

انصافاً در جایی که عقابان گسترده بالی چون اسپیلبرگ و تارانتینو، پر ریخته اند، پشه ی لاغری همچون "بن افلک" چه مجالی برای عرض اندام داشته که این گونه خیزیده و  اسکاری هم به کف آورده ؟ (1)

شما بگو داشته که این طور گردن فرازی کرده و با صرف پنجاه میلیون دلار هزینه، فیلمی این چنینی ساخته و رقبای قدر را از میدان به در کرده است.

آن چنان خوب وِرد، آورد و سوراخ دعا (2) که نه، گاو چاه دعا را پیدا کرد و شاهرگ خواب اسکار بده ها را با ساخت "آرگو" ی کاملاً سیاسی اش بدست آورد که بانوی اول سیاست ینگه دنیا را بر آن داشت به شخصه و با اِعمال مقادیری هنگفت هیجان و حرکات موزون این انتخاب به زعم ایشان شایسته و به جا ! را اعلام فرموده و برایش دست افشانی و غزل خوانی نمایند و البته برگ زرینِ ننگین دیگری به تاریخ سیاست های مغرضانه شان ضمیمه نمایند.

نمی دانم اساساً مفهوم حرفه ای گری در میان اسکاری ها چگونه به چنگال بی اعتنایی سپرده شد که بی هیچ دقت نظری فیلمی را که حداقل شناخت لازم نسبت به یک واقعه مهم تاریخی – سیاسی نداشته است، برگزیده شناخت و به مفهوم عام کدامیک از استانداردهای لازم برای گزینش یک فیلم اسکاری را به کار بست.

جالب اینکه روحیه مشهور قهرمان پروری در فیلم نافرم خفت کارگردان و هنرپیشه اول را چسبیده، آنطور که یک تنه و بی هیچ تحریفی! به نجات کارگزاران (لانه عنکبوت) می شتابد و رهایشان می سازد و عجیب تر آنکه این کارگردان تازه به عرصه رسیده، حتی تفاوت میان یک عرب و ایرانی را نمی داند و در سراسر فیلم از شخصیت های عرب که فارسی را با لهجه صحبت می کنند و شمایلی صد در صد عربی دارند، استفاده کرده و طبق معمول همیشه از بزرگنمایی های خلاف واقع و مغرضانه دریغ نورزیده و هر آن چیز دیگری که همگان می دانند و می فهمند الا سیاست گزاران و ملت مردان ( شبیه دولت مردان) ساده لوح و زود باورشان. یحتمل در سراسر زمانِ نمایش فیلم، قلب های گنجشکی شان از هیجان ناحاکم بر فیلم تپیده، برای هنرمندشان کلی لاو ترکانده اند که البته او هم در پاسخی غرا، تا می توانسته در فیلم برایشان لاف ترکانده است.

شاید هم همان قلب گنجشکی ها، برای توفیق سوپر سوپر قهرمان شان از هر کرانه تیر دعایی روانه نموده باشند (3) که اتفاقاً بدجور کارگر واقع شده و بر هدف هم نشسته است، آن گونه که روزگار غدار و فلک کژمدار، پشت پا به "بینوایان" فاخر زده و وقعی به "لینکلن" بزرگ ننهاده و این "افلک" مفلوک را به اسکار رسانده است.

می گویند : هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد." بلکه محض رضای شکم کار خورده اش به این عمل چندش بار مبادرت می ورزد". استنباط ما نیز چنین است که تنها فیلم هایی (اسکارینه) می شوند که خط مشی سیاسی شان در مورد کشورهای مغضوب ینگه دنیا و بر مدار تمایلات دولتیان بگردد، تا آنجا که حتی به رئیس جمهور فقید و نام آور خویش نیز بی مهری کنند.

اگر حقیر به جای روح آبراهامِ درگذشته بودم، چون بختکی بر سر "بن" و دارو دسته اش نازل می شدم.(نازل شدنی) و خواب و آرام را از او دریغ می کردم یا حداقل رخت سفر از اسکناس هایشان برمی بستم و دیگر نیم نگاهی هم به این پولهای آلوده نمی نمودم.

و اما رحمت اسکار بده های مگس سان، شامل حال "بِنَکی" (ک تحقیر است شک نکنید) از تبار "افلکیان" شد و با بردن عرض و آبرویشان، زحمت سیمرغ حقیقت داشتند (4) و البته که هر صاحب نظر و حداقل صاحب عقلی از پوشالی و جنجالی بودن عملشان آگاه است.

دعا کنیم خداوند واقع بینی و انصاف را از هیچ یک از ابناء بشر دریغ نفرماید و این موهبت را به عمله و اَکره ی آکادمی اسکار بیشتر اعطا فرماید که بسی محتاج آنند.

قدیماً می گفتند: مورچه چیست که کله پاچه اش؟ جدیداً می گوییم: موش چیست که کله پاچه  اش ؟ (برای ابراز چندش آور بودن واقعه) و در ادامه شاهد مثال هم می آوریم :

آرگو چیست که اسکاری شدنش ؟

مقسم

امضاء : خوش بین الممالک

خوش بین الممالک

پاورقی :

(1) : آنجا که عقاب پر بریزد......... از پشه ی لاغری چه خیزد

(2) : گفت شخصی خوب وِرد آورده ای......... لیک سوراخ دعا گم کرده ای

(3) : از هر کرانه، تیر دعا کرده ام روان........ باشد کز این میانه یکی کارگر شود

(4) : ای مگس، عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست ........ عِرض خود می بری و زحمت ما می داری

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت