"خوش بین" نامزد ریاست جمهوری می شود

بستن


"خوش بین" نامزد ریاست جمهوری می شود

 

"خوش بین" نامزد ریاست جمهوری می شود

سلام عرض میکنم خدمت آن دسته از عزیزان هوادار که یحتمل من بعد  در کانون حامیان ما عضو شده وزیر بیرق ما سینه میکوبند.

اگر متعجبانه به عرایض ما گوش ببخشید چشم فرامیدهید ،بدانید که جهت رسیدگی به اوضاع مملکتی وعلی الخصوص عزیزانمان  مدتی بود سنپینی باررسالتی عظیم شانه های نحیفمان را میفشرد وسرانجام مارا برآن داشت که کلا بااین همه استعداد وکیاست بشویم نامزد ریاست جمهوری .

چراچپ نگاهمان میکنید مپرما چه مان است؟مدیرنیستیم کخ خستیم وگرنه چه جور جیب خالی مان را مدیریت می کردیم . ایضاًمدبر هم هستیم که به لطایف الحیلی خواسته های اهل وعیال را جوری سنگ قلاب مینماییم که دست فلک به دامانش نرسد.سابقه ی فعالیت سیاسی ؟داریم. شب تا صبح سیاست میبافیم که دنیا دوروز است وبه فی النار سقط که دوبرابر کرایه ی تاکسی می دهیم وگوشت های داخل قورمه سبزیمان تنها با چشم مسلح قابل دیدن است وصبح بعدی راتاشب سیاست و فلسفه به هم می آمیزیم که هیچ نامرادی ثابت نمیماند وعاقبت می رسد روزی که ماهم خر مرادرا یکوری سوار بشویم گیوه هارا بر کشیدهبر مسند بی نیازی اقتصادی تکیه بزنیم و حالش راببریم.

ازاین رو دیدیم حیف است که این همه استعداد بالفعل حرام شود پس در ستاد انتخاباتی داو طلب شدیم البته به پشتوانه ی یک آبادی خوش بین و کلی هوادار دردمند که دست مارا دراین عرصه در دست خواهند داشت.

پس از آن به طراحی شعار و نشانه های تبلیغاتی از محل توزیع کاغذ های دولتی نشستیم و چون هرررنگی را همتایان گذشته تست زده بودند و جواب نداده بود ما نواری هفت رنگ به رنگ رنگین کمان از برای خودو هوا خواهان ابتیاع نموده آن را بر حلق مبارک آویخته لبخند ها و تلخندها واحیاناًنیش خند ها به عکاسان محترم تحویل نموده با شعار(اندکی صبر سحر نزدیک است )راستش عاشق پهنای صدای خواننده اش بودیم،به میدان سیاست پیشکی گام نهادیم وقبل از آن که درانظار ظاهر شویم قدر ی هم فکر کردیم وسرانجام در شبی آکنده از بی خوابی و پشه نتیجه گرفتیم کار کمی هم سخت است وبه سرانجام رساندن طرح های ناب اقتصادی-عمرانی و فرهنگی که در مغزمان رشد می کرد ومی بالید به همان اندکی صبر نیازدارد.

خلاصه در همان شب یادشده افکار مغشوشمان شکل مکتوب به خود گرفت. با الویت راه حل ازدواج آسان ،وچون قدری پیرامون وجناتش چرخیدیم دانستیم که مارا قدرت غلبه برآن نیست وجلوی راه حلش  xگذاردیم چراکه تهیه ی مسکن حتی از نوع استیجاری اش وبر گزاری مراسمی  مختصر تحت  عنوان عروسی ،چندده میلیونی(  تومان  )میطلبید که به نظر نمیرسید یک مرد 50ساله هم به راحتی از عهده ی تهیه اش بر بیاید وای به جوان های 25-6 ساله .

بعد هم فکرکردیم که حال این امرخیر قدری دیرتر حاصل شود خیرترهم میشود.تاماهم به مقوله ای مهم تربپردازیم. وانگهی زوج های جوان هفت، هشت، ده سالی دیرتر هم به هم برسند برایشان بهتراست که حوصله شان از هم سرنرود و اختلافاتشان 10سالی دیرتر گریبان گیرشان گردد.

برای ادامه دادن راه به سراغ مرحله  ی بعد رفتیم یعنی کارآفرینی وایجاد شغل برای صاحبان حرف و علم وتحصیل که به درو دیوار خوردیم چون به یادمان آمد به مدد تاسیس قارچ گونه ی دانشگاه هایی نظیر واحد چلغوز آباد سفلی یا منگستان پایین تپه دیگرآنقدر اربابان علم وادب کثیراند که در طرح بعدی پیشنهاد

صدور گروهی شان را به کشورهای همسایه ودوست طرح خواهیم نمود که برایشان خوب بشود وحرفه آموخته هاهم که باید طی یک قانون نانوشته یا پشتشان به ثروت پدرشان گرم باشد یا به پارتی هایی که به کلفتی خط لوله ی کاز ایران –چی چیستان باشد ،تا کارشان پیش برود وچرخشان بچرخد. به ماچه این قانون را که ماننوشتیم .

بعدخودمان راراضی کردیم به این که هرآن کس که دندان دهد نان دهد تا قدری آرام شویم xدیگری مقابل این معضل حک کردیم وبه سراغ رفع مشکل بعدی رفتیم : اختصاص بودجه ای برای ادامه ی طرح مترو و آنقدربا  کمبود اعتبار و بودجه مواجه شدیم که رهایش کردیم .بابا ملت از همین وسایل نقلیه ی فعلی استفاده کنند و شکر گذار باشند دیگر به قولی وقتی ننه نیست باید با زن بابا ساخت دیگرو xدیگری بر دل دست نوشته ها ی مان نقش بست .

مورد بعدی احیا مواریث فرهنگی بود که یادمان شد همین اصفهان پایتخت فرهنگی کشورمان که از الطاف دولت های کج و کوله ی صفوی و قاجار مهد صنعت توریسم ماست ،در کانون توجه باید باشدوالبته از کجا شروعش کنیم ؟بله حمام شیخ بهایی که شاه کار عجیب معماری اش تولید گرما به وسیله ی یک شمع بوده است و امروز تنها نامی و بنایی نیمه ویران از آن به جای مانده وشده توپ هزار تکه ی زمین خاکی شهرداری و میراث فرهنگی و هزار نهاد ذی ربط و البته بی ربط..پس راه حلی پیدا کردیم مثل ایجاد بنای مر تفع جام جهان نما در واقع یعنی ساخت (آثار باستانی نوین) ،فقط ندانستیم با آن بناهای کهن چه کنیم که آن هم خود x دیگری بر صفحه ی کاغذ رقم زد .

اندکی که اندیشیدیم دیدیم با یک بهره وری اقتصادی به جا ومناسب ورفع پدیده ی گرانی بسیاری از این دشواریها حل خواهد شد پس به عزم جزم نموده به سلاح خرد و تعقل مجهز گشته به جنگ با این هیولای دد منش رفتیم .حقیقت آنکه در همان بدایت امر حکمت پاره ای گرانی ها به سبب تحریم واین قبیل مسائل بر ما آشکار گشت اما در این میانه نمیدانستیم چرا محصولات کاملا وطنی این قدر گران شده یا چرا همیشه بانک مرکزی موقع گرانی سکه ثبت نام میکند وکمی بعدش قیمت ها می شکند واین حرف هاواین که چه حکمتی در تهیه ی همه رقم جنس خارجی در کشور هست که حتی شامل کیک و ماکارانی و دیگر اقلام خوراکی شده که خانوارهای ایرانی برایش سرودست می شکنند .....

خلاصه دستگاهی ساخته شد مملو از معادله ای چند مجهولی بدیع به مدد دستان تلاشگریک فقره خوش بین که به گمانمان در تاریخ علم ریاضی بی سابقه مینمود .

صبح هنگام زمانی که خورشید ،دزدکی باانگشتان نورانی اش چشمان بابا غوری شده مان را در می آورد ،دورازجانمان شبیه مرحوم انیشتین شده بودیم با موهای برق گرفته وو چشمانی به گودی نشسته احساس غریب همذات پنداری با آن دانشمند بر گشته بخت یافتیم وبه کشفی غریب تر نایل آمدیم اینکه احتمالاًآن مادرمرده هم روزگاری قصد آن داشته که کاندیدای ریاست جمهوری شود و چون با وجود بهره مندی از ضریب بالای هوشی از عهده ی یافتن راه حل برای این قبیل مجهولات بر نیامده دست از دامن عروس غدار سیاست شسته و کنج خلوتی جسته وتاتوانسته دری وری علمی سفته ،کلی ناله و نفرین به جان خریده ودر فرمول زارها چمیده و سرانجام با حواسی پریده درمدفن گور چپیده....

چه میدانم والا از وقتی به ریاست جمهوری فکرکرده ام شده ام شاعری دیوانه ،شایدهم دیوانه ای شاعر و یا ....

خلاصه بختک به پایان رساندن این قبیل فعالیت ها رهایمان نکرده بودکه فهمیدیم درراستای این  حماقت غیر مترقبه ی ما همشیره جان با معیت ومعونت والده ی محترمه لاحول گویان و عصازنان این خبر ناگوار را بین عشیره ی اقربین و ابعدین به نحوی بلیغ منتشر نموده اند وماراباشعار حمایتی آن عزیزان مواجه ساخت که برپلاکاردهایی ازمقوای جعبه ی پرتقال وارداتی و عَلَم هایی از جنس ملافه کهنه های منازلشان تهیه گشته بود ،خودنمایی میکرد.

عزیزان بامشت هایی گره کرده مقابل آپارتمان حقیر فقیر جهت  اعلام هواداری عربده کشان این طور می فرمودندکه:(کاندیدای زپرتی ،دوست داریم آی قرتی ) یا (خوش بین بدبخت ما کاندید سر سخت ماست) وازاین قبیل شعارها ی تبلیغاتی که واگویه اش فقط به ذهن یک خوش بین آبادی اصیل می رسد ولاغیر.

بلا به دور چیزی نمانده بود که این یاوه گویی ها عن قریب به حضور خواهران وبرادران نظامی و انتظامی در محل منجرشود که  بحمدا...و با شفاعت ووساطت صاحبخانه ی نازنین ما که معرف حضور می باشند ،به خیرگذشت البته با افزودن 20%به مبلغ اجاره خانه من باب جریمه و و حق الوساطت.

ماحصل ماجرا این بود که ما فهمیدیم رسیدگی به همه ی مشکلات مطروحه عمری طویل می طلبد و حتی اگر آن هم فراهم آید با قوت دستان ناتوان ما راه به جایی نخواهددبرد لذا خودمان مثل بچه ی آدمیزاد راه تعقل در پیش گرفتیم ومسیر مستقیم انصراف پیمودیم که انحراف از این مسیر میسر ندانستیم ویاداین شعر افتادیم که :

گویند صبرکن که تورا صبربردهد ........................... آری دهد ولیک به عمردگردهد

ونابسامانی ها آنقدراست که  صبر ایوب(ع) و عمر نوح(ع) هم کفایت ساماندهی آن را نخواهد کرد.

دراین میانه بخت سوخته ی ما باعث گشته که ظرف همین 5-4 روزاخیر هرکه با ننه اش دعوایش میشود راهی کلبه خرابه ی ماشده از گرانی،نا اخلاق مداری و بی توجهی به علم و انسانیت و شایسته سالاری داد سخن دهد . وچون مازبان لال شده می گشاییم که شرمنده بنده دراین میان چه کاره ام ؟همگی ازدم دراز و کوتاه و خرد وکلان و مذکرو مونث ناجور نگاهمان کرده میگویند:

بابا مثلا تو نامزد ریاست جمهوری بودی ها وبرخی هاشان هم که دیگر صمیمیت را به انتها رسانده اند یک فقره ( خیرسرت) به انتهای جمله ی متبرکشان افزوده اسباب مسرت خاطر بقیه ی دل سوختگان این خیل را فراهم می آورند.

درنهایت آن که بدانید ایدوستان :

در کوی کاندیداهاماراگذرندادند ............................ گرتو نمی پسندی تغییر ده فضا را

سیاست، بازی  دشوار بزرگان است وازآنجا که تکیه برجای بزرگاک نتوان زد به گزاف،این  بازی را به خودشان وامیگذاریم که بسیار خرد وکوچکیم  ودراین مجال راهمان نیست خداوند به خدمت گذاران غیر شعاری مردم توفیق عنایت فرماید .

یاحق

امضاء : خوش بین الممالک

خوش بین الممالک

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت