دیدار نوروزی (قسمت دوم)

بستن


دیدار نوروزی (قسمت دوم)

 

خوب، می دانید که هرکسی را به ویژگی خاصی می شناسند. مثلأ بچه را به شیرینی اش، مرد را به جوانمردی اش وهم چنین  زن را به ظرافت و صد البته مکرش.

وصف مکر زنانه را بسیار شنیده ایم و شنیده اید و حال بخوانید و بدانید مکر "مادر زنانه" را، مادر زن این موجود ... بگذریم!

مادر عیال که دورادور شاهد جز جگر زدن های دختر نازنینش بود و ما را شبیه بز اخفش فرض می کرد که "نه" گفتن برایمان از نوشیدن زهر دشوارتر بود و همانند لنگه آجری بیخ گلویمان را می گرفت و تا مرز خفگی پیشمان می برد، تمهیدی اندیشید که بدان واسطه داماد خوش بینش را تنبیه کند، شاید ما وادار شویم در مقابل این تهاجمات بی بدیل و شبیخون های بی نظیر شهامت ایستادگی داشته باشیم.

بنابراین نوروز گذشته راه را بر هجوم خاندان دوستان و آشنایان خوش بین بست و طی نقشه ای از پیش طراحی شده به ما مژده داد که دختر خاله سوری اینا که دوبی زندگی می کنند قراره بیان ایران و سری به بنده و عیال بزنند و یک شبه میهمان ما باشند و صد ساله دعاگو.

ما در بدایت امر تعجب کردیم چون عیال مربوطه تنها یک واحد خاله جان داشتند که ایشان هم مانند والده ی بنده در اهداء اولاد ذکور به جامعه ی فرهیخته ی ما اهتمامی تام داشته و حضور چهار فقره کاکل به سر در کارنامه ی درخشان حیاتشان ثبت گشته بود.

در نهایت فهمیدیم  که مادر سوری خانم دوست مادر بزرگ عیال بوده و از آنجایی که طبق تنها اصل قانون مادرانه تمامی دوستان یک مادر خاله های فرضی فرزند وی هستند، دختر آن خاله های فرمایشی می شوند یک دختر خاله ی فرسایشی!

به هر جهت آشنایی شان با بانوی خانه ی ما چیزی در حد این بود که روزی گربه ی یکی موش دیگری را گرفته باشد و اینطور با هم برخورد کرده باشند.

ما هم برای جبران مافات گفتیم قدمشان به روی چشم و دوم عید آنها قدم های کفش آلودشان را بی هیچ مدارایی بر گل های قالی کرم رنگ عیال که مانند تخم چشم هایش مراقبشان بود نهادند ...

دردسرتان ندهم، در 9 روز اقامت میهمانان محترم، آنچنان در معرض ابتلا و امتحان قرار گرفتیم که عیال هر روز اشک ریزان مرا می فرمود :

خوش بین باز صدرحمت به طایفه ی درب وداغون تو،حداقل از آدم اشکنه ی شنبلیله  ودمپختک و آخرش آبگوشت بز باشی چیزی می خواستند اما این دختر سوری  هرروز عین دیو تنوره می کشه واُرد راگو و چیکن استروگانف ودری وری های دیگه می ده.البته بنده هم متفرعنانه به عیال می گفتم:بله قدر عافیت را کسی داند که به مصیبت گرفتار آید.وسرانجام این مصیبت از ما گذشت.

بعدازاین زلزله ی خانمان برانداز عیال مادرش را قانع کرد که دیگر از این فکرهای بی سرو ته برای زندگی ما نکند وروزانه آن قدر با ما سروکله زد و آموزش اعتماد به نفس به  ماداد که یاد گرفتیم به سادگی به هر میهمان نا خوانده ای (نه)بگوییم وراهش ندهیم که البته اندکی سود بخشید چون تابستان همان سال گروهی دیگر از جماعت مورد وصف سحر گاهی زنگ خانه ی حقیر را فشردند و خواب شیرینمان بر آشفتندو صاعقه وار خرمن آسایشمان را آتش زدند .عجیب آنکه چندی قبل تلفنی گفتند که قصدسفر به تهران رادارند وماهم عذر خواستیم که کارداریم و پذیرایشان نیستیم ولی با خودگفته بودند کاراست و تمام می شود و دیگر خبرهم نداده بودند تا خدای نکرده به زحمت نیفتیم.

دیگر استاد شدیم و بار بعدی به زنگ زدن های بی امان نا مدعوین وقعی ننهادیم که البته نقشه ی شکست خورده ای بود چون حضرات با سماجت قلاب گرفته از دیوار بالا آمدند از پشت پنجره نگاهمان کردند و با ایما و اشاره حالیمان کردند که زنگ صاحب مرده مان خراب است(خدایا توبه)
واما عید امسال پس از رایزنی های بسار نتیجه ای به دست آمد که کمتر احتمال خطایش را میدهیم و اجرای آن را به سایر دوستان مصیبت زده ی لنگه ی خودمان هم توصیه می نماییم :

تلفن را در حالت پیغام گیر قرار داده ایم،مواد لازم برای یک زندگی موقت مخفیانه را تدارک دیده ایم ورحل اقامت در زیر زمین منزل که متعلق به شخص شخیص صاحبخانه است افکندیم وانصافاٌ آن بزرگوار نیز برای رهایی از حملات متخاصمانه ی این جماعت مغول تبار نهایت همکاری را با ما فرموده در مقام یک مخبر موثق به مراجعین متعدد اعلام می دارد که در پی یک مأموریت (قلمی)فوق سری و ناگهانی به شهر دیگری رفته ایم و جانم برایتان بگوید بحمد الله تا کنون که سومین روز عید است بخت موافق یار ما بوده وبا وجود اقامت در زیر زمین  بی اغراق شیرین ترین تعطیلات را پشت سر می گذاریم که مزاحمی نداریم وطبق گزارشات واصله تا کنون تعداد 11 کارت و کاغذ به دستمان رسیده با مضامینی شبیه جمله ی زیر :

خوش بین جان (بعضی وقت ها هم خان ) آمدیم ، نبودید،رفتیم ماهم لبخندی نمکین زده در دل می گوییم خدارا شکر می آیند،نیستیم،می روند!

نتیجه ی اخلاقی به زبان خودمانی:بابا توروخدا تو این وانفسای نداری و توّرم وپسته و ارز و پراید  (ربطشو خودتون پیدا کنید) بازرنگی نرید سر یه بد بخت دیگه آوار شید که اینگونه پیچانده شوید !

پایان

امضاء : خوش بین الممالک

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت