شوخی ادیبان با طبیبان

بستن


شوخی ادیبان با طبیبان

 

گویا از روزی که گروهی از مردم انسان دوست بر آن شدند تا در جامه ی سپید طبابت به خلایق خدمتی خداپسندانه نمایند، روزگار جمعی دیگر از اهالی کلام را در بطن خودد پروراند تا از سر شوخی هایی نه چندان هم شوخی این جماعت را از دم تیغ تیز طنز بگذرانند از آن جمله عبیدزاکانی در رساله ی تعریفات آن هارا این گونه یاد کرده است: (الطبیب:جلاد)

از عبید که بگذریم (لعل تبریزی)  که خود از طایفه ی حکماست طی مزاحی ظریف این شعررا خطاب به جامعه ی اطبا سروده است:

ملک الموت رفت پیش خدا
گفت :سبحان ربی العلی
یک طبیبی هست در فلان کوچه
من یکی قبض جان و او کند صدتا
یابفرما که جان او گیرم
یا مرا شغل دیگری فرما

هم چنبن عزیز الدین علی صفی شاعر ونویسنده ی قرن نهم و دهم در حکایتی کوتاه این گونه به مطایبه با این جماعت پرداخته که :

طبیبی را دیدند که هر گاه به گورستان رسیدی ردا بر سر کشیدی . از سبب آن سوال کردند . گفت : از مردگان این گورستان شرم می دارم : زیرا بر هر که می گذرم شربت من خورده است و در هر که می نگرم از شربت من مرده است !

در شعری دیگر (ذبیح بهروز) ادیب و محقق معاصر (1269) که خود طبیب زاده بیر بود در قطعه ای ترکی – فارسی خطاب به لقمان الدوله ی ادهم (1330- 1258) پزشک دربار قاجار چنین سروده:

بایرام مبارک اولسون لقمان ادهمه (1)
بادت همیشه خرم ومعمور محکمه
ازبوعلی فزونی وازرازی ارجحی
آری موخره است فزون از مقدمه
باداهمیشه فوق اطبا مقام تو
تا اُستن فقار بودزیر جمجمه
بدبخت آن که او به مطبت نهادپای
یک سر ز آستان تو گئتدی جهنمه (2)

نهایت این که همه حتی ادبا قصد آن داشته اند که صنف و رسته ای را از خوان طنز پردازیشان بی بهره نگذارند چه پزشکان آنانند که اعجاز الهی به مدد دستان مهربانشان درنجات جان آدمی تجلی می یابد مشروط بر آن که .............

پایان

(1) : عیدت مبارک لقمان ادهم

(2) : از آستان تو یکسره به جهنم می رود

اُستر فقار = ستون فقرات

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت