مصاحبه خواندنی و مفصل رضا کیانیان با فردین (قسمت دوم)

بستن


مصاحبه خواندنی و مفصل رضا کیانیان با فردین

(قسمت دوم)

 

مصاحبه خواندنی و مفصل رضا کیانیان با فردین (قسمت دوم)

مصاحبه ای را که در ادامه خواهید خواند، گفتگویی دوستانه مابین رضا کیانیان و فردین می باشد.

این گفتگو از آنجا قابل تأمل و تفکر است که به نوعی بیان کننده سینمای ایران در اوایل شکل گیری اش بصورت حرفه ای است (هر چند اگر بتوان سینمای قبل از انقلاب را سینمایی حرفه ای نامید که جای بحث دارد.)

این گفتگو به دلیل مفصل بودن، در چند قسمت در سایت قرار می گیرد. امیدوارم مورد توجه شما عزیزان واقع گردد.

قسمت اول این مصاحبه را در قسمت قبل خواندید و اینک ادامه مصاحبه :

رضا کیانیان : به عنوان یک بازیگر با شما صحبت می کنم، در زمان شما بازیگری چه تعریفی داشت؟ به چه کسی بازیگر می گفتند؟

فردین : من احساس می کنم در آن زمان اصلاً مسئله ی بازیگری وجود نداشت و به کسی بازیگر نمی گفتند. بلکه کلمه ی هنرپیشه را به کار می بردند در حالی که بازیگر مفهوم سنگین تری داشت.

من شخصاً فکر می کنم به آن درجه از مقام بازیگری نرسیده ام که مرا بازیگر سینما خطاب کنند. حالا اگر بگوینددر ورزش استاد هستی و مدال گرفته ای قبول دارم ولی در رشته ی سینما نه.

در سینما، من بی اطلاع ترین فردی بودم که وارد سینما شدم و بعد از چند سال فهمیدم که این سینما چقدر ضعیف و فقیر است.

آن ها حتی ابزار کار هم نداشتند. اولین فیلمی که من بازی کردم به نام "چشمه آب حیات" که اسکوپ و رنگی بود، فقط یک لنز داشت! البته من آن زمان لنز و دوربین را نمی شناختم. ما فقط یک لنز 50 داشتیم که سرتاسر فیلم را با همان فیلمبرداری کردند.

این ها را می گویم که بفهمید اصلاً آن زمان بازیگری در میان نبود. بانمایش فیلم گنج قارون ، تازه وزارت دارایی فهمید سینما چیست  و از خواب بیدار شد و فهمید از این جماعتهم باید مالیات گرفت. تا آن زمان اصلاً مالیات نمی گرفتند زیرا اصلاً سینما را نمی شناختند.

بعد از چند سال من سفری به اتریش و آلمان و فرانسه داشتم و مقدار زیادی لوازم کار خریدم.

رضا کیانیان : چه وسایلی؟

فردین : میز مونتاژ چهار دیسکه، زوم 250-25 خریدم. لنزهای نو، دوربین عکاسی، کمی وسایل چاپ و آگراندیسور عکاسی هم خریدم. بعد از آن به جز چاپ همه ی کارهای فیلم را بعد از فیلم برداری در دفتر من انجام می دادند. حتی عکس ها را من می گرفتم. یعنی دوربین را می دادم به عکاس و عکس می گرفت.

بزرگترین استودیوهای این مملکت، امکانات مرا نداشتند و اکثراً از من قرض می گرفتند. حتی برای فیلمبرداری، اسلحه نداشتند و از ارتش اسلحه ی واقعی می گرفتند. چون اسلحه ی سینمایی با اسلحه ی واقعی فرق می کند.

وسایل گریم هم نداشتند. برای همین من وسایل گریم از ایتالیا خریدم که بتوانیم از انواع و اقسام زخم های آماده استفاده کنیم. خون مصنوعی نداشتند. انواع و اقسام ریش خریدم.

واقعاً باعث تأسف بود ما هیچ نداشتیم چه برسد به این که بگوییم بازیگر کیست و بازیگری یعنی چه؟

ما یک کتاب درباره ی سینما نداشتیم. اخیراً در این ده ساله، شروع به چاپ کتاب های سینمایی کرده ایم. ما حتی بعد از انقلاب هم کتاب سینمایی معتبری نداشتیم که بگوید دکوپاژ چیست و خط فرضی دوربین به چه شکلی است.

رضا کیانیان : آن موقع هم مثل الآن ممکن بود که یک کارگردان از قد و قیافه  شخصی خوشش بیاید و او را به سینما بیاورد همان طور که شما آورده شدید. مثل بازیگرانی که امروز هم هستند. فروش هم دارند و جایزه هم گرفته اند، اما به نظر من هنوز بازیگر نیستند.

 البته شما با آن که با این روش آمدید با بقیه فرق داشتید، غیر از شما بهروز وثوقی هم همین طور بود، یعنی هر دو همین طور وارد سینما شدید، ولی بعدها سینما را یاد گرفتید. شما ممکن است با شکسته نفسی بگویید نه، ولی به نظر من شما بازیگری هستید که هوش بازیگری هم دارید، اما به قول خودتان احساس کردید چقدر عقب هستید و حالا حالاها باید یاد بگیرید، همین نکته که شما به آن رسیدید یعنی این که باید صبر کرد، یعنی سواد، یعنی فهم و شعوری که خیلی های دیگر نداشتند.این یعنی بازیگری.

 از قبل از انقلاب تنها کسانی که در ذهن من مانده و می مانند، ناصر ملک مطیعی، شما و بهروز وثوقی هستید، حالا من می خواهم این را بگویم که اگر مقوله ی بازیگری مطرح نبود چرا شما رفتید و دانش آن را آموختید؟

فردین : البته من وقتی درباره ی بازیگری در قبل از انقلاب فکر می کنم، می بینم که حس بازیگری در وجود تعدادی از بازیگران خوب تئاتری ما بود.

پدر من بازیگر تئاتر بود و در گراند هتل و تئاترهای لاله زار بازی می کرد. خود من هم بازیگری را خیلی دوست داشتم، به همین دلیل به تماشای بیشتر تئاترها می رفتم.

پرنده ی آبی، شنل قرمزف مستنطق. اکثراً نمایش های نوشین را دیده ام و بازیگری به معنای واقعی را در تئاتر نوشین دیدم. نظم تماشاگر را در تئاتر نوشین دیدم. شما در طول نمایش حتی صدای جا به جا شدن کسی را روی صندلی نمی شنیدید، در حالی که در تئاترهای دیگر عده ای حتی بچه به بغل می آمدند و کلی هم داد و بی داد به راه می انداختند و طفلک بازیگر هم در آن شرایط مجبور بود فریاد بزند تا صدا به ته سالن برسد.

ولی در تئاترهای نوشین واقعا بازیگری را می دیدید. متأسفانه من در سینما چنین بازیگری ای را ندیده ام. به هر حال اختیار بازیگر در سینما بیشتر دست کارگردان است و چون ما فاقدکارگردان و فیلم نامه نویس درست بودیم چنین اتفاقی نمی افتاد.

شما می دانید یک فیلم نامه از لحظه ی آماده شدن تا رفتن مقابل دوربین باید مراحل زیادی را بگذراند.یعنی به قول فرنگی ها "اسکریت" شود ولی متأسفانه ما برای نمخونه، یک فیلم نامه ی این چنینی هم نداشتیم.

فیلم نامه های ما را مثل یک رمان در 70 یا 80 صفحه می نوشتندو گاهی هم شرحی بر یک صحنه ی آن درج می کردند. در فیلم نامه اصلاً صحبت از جای دوربین، فضا و لوکیشن نبود، لذا در آن زمان اگر بخواهیم چگونگی بازیگری  در سینما را بررسی کنیم باید فقط به بازیگران تئاتری که به سینما راه یافته بودند اشاره کنیم مثل آقای علی نصیریان و آقای عزت الله انتظامی که بعدها آمدند. به عبارت دیگر ماقبل از این افراددر سینما بازیگر نداشتیم.

البته بازیگری سینما و تئاتر با هم خیلی فرق دارند. در تئاتر با هر قیافه و فیزیکی اگر بازیگر صدای کامل و رسایی داشته باشد، پنجاه درصد کار حل می شود، در مورد پنجاه درصد باقیمانده هم کارگردان به داد بازیگر می رسد. یعنی اگر چه کار بازیگر تئاتر خیلی مشکل تر از بازیگر سینماست ولی در خیلی از مسائل باید به هم پیوند یابدتا یک بازیگر سینمایی به وجود بیاید یا کم کم شکل بگیرد.

کسی نمی تواند از اول بازیگر باشدبعد به سینما بیاید، تماشاگر چنین فردی را قبول نمی کند. چون سینما طبیعت است و طبیعت به حرکت و زیبایی نیاز دارد.

از طرف دیگر یکی از اشتباهات سینمای بعد از انقلاب حضور جوان های غیر سینمایی در سینماست. جوان ها باید قیافه ی سینمایی داشته باشند، نه این که معمولی باشند. الآن در تلویزیون ما خیلی از جوان هایی که برنامه اجرا می کنند به درد نمی خورند یا امروزه در سینما صدای بازیگر هم خیلی مهم است چون بیشتر فیلم ها به صورت صدای سر صحنه فیلم برداری می شوند.

یکی از مشکلات ما در سینمای آن دوران صدای ضعیف بازیگران بود، به همین خاطر هم با وجود داشتن وسیله مانمی توانستیم به صورت صدای سرصحنه فیلم برداری کنیم، البته تعداد این وسایل هم زیاد نبود و در نتیجه به طور مثال دو فیلم نمی توانست به صورت همزمان صدای سرصحنه داشته باشد.

من همیشه این مسئله را گفته و به آن اعتقاد دارم که ما زمانی صاحب سینما می شویم که کشورمان صاحب فن و تکنولوژی سینما بشود. مثل فرانسه، آمریکا، هند. به طور مثال اگر قصه ای 4 یا 6 کالسکه مربوط به زمان لویی چهاردهم و لباس های آن دوران را بخواهد، فوری در اختیارتان قرار بدهند، نه این که لباسی را به عنوان لباس قدیمی تن بازیگر بکنید که از دور معلوم است تازه دوخته شده. ما در آن زمان بابت همه ی این مسایل گرفتاری داشتیم.

به هر حال در مجموع در سینمای قبل از انقلاب با ورود بازیگران تئاتری به سینما، احساس بازیگری در سینما هم به وجود آمد. یعنی تا آن زمان کلمه ی هنرمند را به زبان می آوردند اما از خود هنر خبری نبود.

ادامه دارد...

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت