مصاحبه خواندنی و مفصل رضا کیانیان با فردین (قسمت سوم و آخر)

بستن


مصاحبه خواندنی و مفصل رضا کیانیان با فردین

(قسمت سوم و آخر)

 

رضا کیانیان : در واقع هنرپیشه ترجمه آرتیست است . پدر من از آن سینما روهای حرفه ای بود که قرار بود در فیلم دختر لر هم بازی کند که نشد . از آن دل سوخته های سینما بود که پدر و مادرش اجازه ی بازی در فیلم را نداده بودند . او من را زیاد به سینما می برد و من در کنار او فیلم های صامت را هم دیدم .

اکثر فیلم های قبل از انقلاب را هم دیده ام و حالا جا دارد بر این نکته که شما می گویید تاکید کنم که آن ها با مکافات بسیاری فیلم می ساختند ، اما یک نکته ی دیگر هم وجود دارد ، شما به عنوان محمد علی فردین پدری داشتید که تئاتری بود ، به اندازه ی کافی تئاتر می دیدید که بچه های امروز ندیده اند ، به بازیگری علاقه مند بودید و .... همه این ها مجموعه ای را درست کرد که وقتی شما وارد سینما شدید دیگر نمی توانستید بگویید کارگردان های آن موقع هرکاری می خواستند می کردند . شما وارد کار شدید لنز را شناختید ، دکوپاژ و فیلم نامه نویسی را یاد گرفتید ، تا جایی که در فیلم سوم احساس کردید می توانید کارگردانی کنید .

پس شما با مقوله ای آشنا شدید که مانند ورزش باید ابتدا فن آن را یاد می گرفتید . این نکات جالبی است که فکر می کنم در مورد شما ناگفته باقی مانده است .

امروز دوستانی که بازیگری را دوست دارند گاهی به من مراجعه می کنند و می گویند چگونه بازیگر بشویم ؟ من به آن ها می گویم من لیسانس تئاتر دارم و با آبرو پا به سینما گذاشته ام . نوکری این و آن را هم نکرده ام . اگر تو دوست داری با آبرو وارد سینما بشوی ، برو درس بخوان .شما هم با آبرو به سینما آمدید به همین دلیل وقتی وارد سینما شدید کمبودهای آن را احساس کردید و درصدد یادگیری برآمدید . البته عامل فیزیک مناسب محمدعلی فردین هم خیلی مهم بود . حالا بگویید بعد از آن برای بازیگر شدن دست به چه کوشش هایی زدید ؟

فردین : من از وقتی وارد سینما شدم ، این احساس را داشتم که شاید بازیگر خوبی بشوم . البته مقداری هم بازیگری را از پدرم به ارث برده بودم .و نمایش نامه های زیادی اجرا کرده بود . به خاطر دارم یکی از نمایش های او غروب تخت جمشید نام داشت که فکر می کنم عشقی آن را نوشته بود .

یک اپرت بود .پرده که کنار می رفت غروب تخت جمشید با تعدادی قبر نمایان می شد ، بعد کسی از اولین قبر بیرون می امد و به اطراف نگاه می کرد و هم زمان با یک موزیک ملایم می گفت : این خرابه ایران نیست ، پس ایران کجاست ؟

این تئاتر کمی سیاسی بود و سر آن تیراندازی هم شد . تعدادی تئاتر هم در سینما تمدن اجرا کردند ، آن جا قبل از اینکه سینما باشد تئاتر بود . حالا شاید بشود گفت من اصلا به سینما فکر نمی کردم ، تئاتر مشغله من بود به همین خاطر هم وقتی آقای اسکویی از شوروی برگشتند من نزدیک یک سال در کلاس بازیگری آن ها درس خواندم ، از 8 صبح تا 2 بعد از نیمه شب در کلاس ها بودیم و همه کار هم می کردیم .

برای مثال من و آقایی به نام بالاسنیان که در نمایش اتللو هم نقاشی داشت حتی دکورها را هم نقاشی می کردیم . دکورهای همین نمایش اتللو را هم ما خودمان نقاشی کردیم . وقتی اتللو را تمرین می کردیم من تک تک نقش ها را تمرین می کردم و نقاط قوت و ضعفشان را تشخیص می دادم . با این وجود زمانی که وارد سینما شدم ، از سینما هیچ چیز نمی دانستم ، لذا پنج ، شش سالی سرگردان بودم . بیش تر فیلم خارجی نگاه می کردم و می کوشیدم از ان ها برداشت کنم . در واقع ما جایی نداشتیم که در آن بازیگری را به طور علمی بیاموزیم یا کتابی نبود که با خواندن آن مطلبی بیاموزیم . همین طرز حرف زدن و ادای دیالوگ ، خودش ک فن است و نمی توان بدون داشتن آن مقابل دوربین رفت . در این دوران بازی در فیلم هایی خارج از ایران به کمک من آمد ، از جمله در هند ، لبنان و ایتالیا و ... فیلم بازی کردم . ما در آن زمان در ایران تراولینگ 180 درجه نداشتیم یا فرض کنید تراولینگی که 20 یا 30 متر به هم چسبیده باشد ، نداشتیم .

نهایت تراولینک ما 4 یا 5 متر بود ، دوربین هایمان هم دوربین های خبری معمولی بود ، اما من در ان کشورها با این امکانات چه در زمینه بازیگری و چه کارگردانی آشنا شدم . آن جا هم همهی کارها را تجربه می کردم . حتی مدتی آموزش رقص و موسیقی هم دیدم . به همین جهت بعدها در جریان ضبط تک تک ترانه های فیلم ها قرار داشتم ، تازه با خواننده هم کار می کردم و گهی چیزهایی به اویاد می دادم .

رضا کیانیان : وقتی به دوستان جوان بازیگر می گوییم آموزش ، آموزش ، آمزش ،آنها فکر می کنند این حرفها زیاد جدی نیست . متاسفانه این پس زمینه تلاش شما برای یادگیری را کسی نمی داند . به خصوص نسل جوان . خیلی ها فکر می کنند فردین فقط آدمی بوده که فقط صورت و هیکل خوبی داشته ، ایرج هم جایش می خوانده ، جلیلوند هم جایش صحبت می کرده . پس خودش چی ؟

من همیشه جوابم برای این افراد این است که مگر می شود کسی خودش چیزی نداشته باشد و در دل دیگران بنشیند ؟ من خوشحالم که گفته های شما این نظر را تایید می کند . حالا کسانی که این مصاحبه را می خوانند می فهمند که هرکسی بیخودی فردین نمی شود . ما بازیگرانی داریم که فقط می توانند یک جور نقش بازی کنند . من به این نوع بازیگری ، استار و تک نقش می گویم و  فکر می کنم بازیگران در این نوع بازی ، دیدگاه و جهان بینی خاصی ندارند .

اما نوع دیگر بازیگری هم داریم که در آن بازیگر مجبور است نقش های مختلف بازی کند و مرتب از جلدی به جلدی دیگر برود ، به این نوع بازیگری ، بازیگری دراماتیک یا چند نقش می گویم .

خود شما هر دو نوع این بازیگری را تجربه کرده اید . سال ها پس از ورود به سینما نقش یک جوانمرد تهرانی ، علی بی غم را بازی  می کردید که شاید احتیاج به آدم متفاوتی شدن نداشت . اما بعدا از عهده ایفای نقش های متفاوت هم برآمدید .

من فکر می کنم دلیل این که فردین توانست نقش های متفاوت را هم خوب بازی کند این بود که دانش بازیگری داشت . موسیقی می دانست . نقاشی و رقص و ورزش بلد بود و فهم و تجربه داشت . مجموعه ی این ها چیزی را ساخت به عنوان بازیگر ، شما بین این دو نوع بازیگری چه تفاوتی می گذارید و اساسا تعاریفی که ارایه می دهید چیست ؟

فردین : این تعریف ها خیلی گسترده است . خیلی از انها بازیگر استار ، درام هم داشتند . من وقتی علی بی غم را بازی می کردم گاهی بی اختیار اشک از چشمم سرازیر می شد و این حالت گاه روی پرده ی سینما هم نمود پیدا می کرد . این را نشان می داد که علی بی غم علاوه بر فیزیکش با احساس هم سر و کار دارد . منتها کارگردانی نبود که بتواند این احساسات را از درون بازیگر بیرون بکشد و به اصطلاح از او بازی بگیرد . ولی دیدید که همین احساسات در فیلم غزل یا کمی در کوچه مردها بروز کرد .

فاصله بین بازیگر استار و درام زیاد است ، در همان سینمای ضعیف و مهجور هم بازیگران خوبی داشتیم مثل آرمان یا خانم فریبا نصیری ، آذر شیوا یا ناصر ملک مطیعی ، البته تعداد این ها خیلی کم بود . بازیگر درام باید بتواند نقشی را بازی کند ولی بازیگر استار اینطور یست . مثل همان دوره علی بی غم ، حتی در فیلمی مثل بابا شمل ، نقش اصلی چیزی است بین علی بی غم و شخصیت اصلی بابا شمل !

رضا کیانیان : در شرایط آن سال ها ، سینما بازیگر استار را می طلبید . طبعا بازیگر هم می خواست در کارخود بدرخشد و به این منظور حتما فشارها تا چه اندازه بود و آیا زمانی که کارگردان های متفاوتی پا به عرصه ی سینما ی ایران گذاشتند ، وضعیت برای بازیگران تغییر کرد ؟

فردین : نه ، تفاوت چندانی نکرد . من دوست دارم در اینجا به نکته ای اشاره کنم . متاسفانه سینمای ایران بعد از انقلاب به شدت قومی شده است ، کار آقایان کارگردان به جایی رسیده که دیگر خجالت می کشند اسم بازیگر را روی فیلم شان بگذارند ! این خیلی خودخواهی و بی انصافی است .

رضا کیانیان : ما به این وضعیت می گوییم کارگردان سالاری ، ولی ممکن است این یک نوع واکنش باشد که بازیگر سالاری در ایران رایج بود ، یعنی نوعی سینما که در آن اول بازیگر را پیدا می کنند و بعد دنبال کارگردان می گردند .

فردین : این قاعده ی سینماست ! از روزی که سینما به وجود امد و چاپلین ها مردم را به سینما می کشاندند ، کلارک گیبل ها و مارلون براندوها آمدند . این کار را کرده اند . درست است که سینما حاصل یک کار دسته جمعی است به هر صورت زحمات دیگران هم در این مجموعه مطرح است .

رضا کیانیان : در آن سال ها کارگردان این نقش یک سویه را نداشت ؟

فردین : ما اصلا کارگردان نداشتیم که بخواهیم درباره ی آن صحبت کنیم .

رضا کیانیان : ببینید در آن دوره نظام ستاره سازی به نوعی بود که قدرت کارگردان را کم و در عوض نقش هنرپیشه را مهم تر می کرد ، اما ایا همین مسئله باعث نمیشد که بازیگر به دلیل فشار افکار عمومی مرتب مجبور به تکرار خودش بشود ؟

فردین : من این حرف را قبول ندارم . در سینمای هالیوود هم کارگردان های خوبی ستاره به وجود می آمد . یعنی صرف نبودن کارگردان خوب ، دلیل به وجود امدن ستاره نبود .

رضا کیانیان : من سوال را به یک شکل دیگر مطرح می کنم . ببینید فرض کنیم شما بازیگری بودید که کارگدان نداشتید . آیا هیچ  وقت با خودتان فکر نمی کردید که بهتر بود یک کارگردان خوب هم حضور داشت تا با هم فکری او کار بهتری ارایه می دادید ؟

فردین : چطور می شد چنین فکر و آرزویی نداشته باشم . در اولین فیلمی که من بازی کردم ، کارگردان خدای صحنه بود من هم مطیع او . من نمی فهمیدم او چه می گوید ، ما هر چه می گفت اطاعت می کردم . می گفت برو بالای کوه و از آنجا بپر پایین . من عقلم نمی رسید که بگویم  اگر بخواهم بروم بالای کوه باید امنیت داشته باشم . با هر بدبختی بود می رفتم ، ولی بعد از چند سال که فهمیدم هیچ کدام از این کارگردان ها یی که با آن ها کار می کنم دانش سینمایی کافی ندارند خودم کار را پیش بردم .

من شصت و یک فیلم بازی کرده ام ، اما در تعداد انگشت شماری مطیع کارگردان ها بوده ام. من می دانستم وقتی کارگردان دوربینش را اشتباه می گذارد بعدا دردسرش مال من است ، چون در تدوین ، پلان ها به هم نمی خورد و باید دوباره فیلمبرداری شود . پس مجبور بودم دخالت کنم .

رضا کیانیان : اثر شهرت در این میان چیست ؟ وقتی یک ستاره در نقشی جا می افد ، بیننده را به سینما جذب می کند . این بیننده دوست دارد ستاره اش را همان طوری که همیشه دیده ببیند . پس یک نوع فشار از طرف جامعه بر روی بازیگر وارد می شود .  حالا بازیگری که دوست ندارد تکرار شود . چطور با این فشار کنار می اید ؟ آیاتحمل ان فشار سخت نیست ؟

چرا خود من از فیلم چهارم ، پنجم به بعد احساس کردم که نقش هایم تکراری است . منتها چاره ای نداشتم ، این قاعده ی سینما در همه جای دنیاست . یک موقع در ایتالیا تب وسترن اسپاگتی بالا گرفته بود ، یک زمان فیلم های قهرمانی و هرکولی باب شده بود . یک موقع سینمای نئورئالیستی طرفدار داشت و ....

این جا هم وقتی فردین یکی دو تا فیلم بازی کرد و مردم برای دیدنش به سینما هجوم می آورند ، به نوعی برگشت سرمایه تهیه کننده تامین می شد . من در چارچوبی قرار گرفته بودم که هیچ نقشی غیر از این را نمی توانستم بازی کنم . یعنی سینمایی داشتیم که چهار ویژگی داشت : یکی فردین ، یکی کافه ، یکی صدای ایرج و یکی هم زد و خورد . قصه ها هم که تقریبا شبیه هم بود .

بعد از گنج قارون هم این مسئله حادتر شد . در آن سال ها برای این که از این وضعیت خلاص شوم جهنم به اضافه من را ساختم که آواز و کافه و .... نداشت ، فقط پس زمینه کویر را داشت و این کار بسیار مشکلی بود که با چنین پس زمینه ی تصویری بخواهی مردم را دو ساعت سرگرم کنی.

موقع فیلمبرداری جهنم به اضافه من ، ما فقط می توانستیم روزی یک ساعت و نیم کار کنیم . یعنی از ساعت شش تا هفت و نیم صبح ! بعد از ان هوا آن قدر گرم می شد که اصلا نمی شد بیرون بیایی .پس ببینید سینما برای من چقدر تکراری شده بود که حاضر شدم با ان مشکلات فیلم متفاوتی بسازم .

پایان

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت